حکایت دولت و فرزانگی

روزگاری جوانی هوشمند می‌زیست که می‌خواست دولتمند شود. آکنده از نومیدیها و موانعی انکارناپذیر، هنوز به ستاره بخت خود اعتقاد داشت.
مدتی بود که احساس می‌کرد کارش برای او چندان رضایتی به همراه نمی‌آورد. دیگر دست و دلش به کار نمی‌رفت.
یک روز که به شدت احساس ناکامی می‌کرد، ناگهان به فکر دیدار یکی از عموهایش افتاد که بسیار دولتمند شده بود. شاید او بتواند اندرزی بدهد و شاید از آن هم بهتر، پولی.
متنی که خواندید، خلاصه‌ای از فصل اول کتاب “حکایت دولت و فرزانگی”، اثری ارزشمند از مارک فیشر، به ترجمه گیتی خوشدل می‌باشد.
کتابی که من در دست دارم، چاپ هشتاد و هفتم، با تیراژ 5000 نسخه است. مفهوم تیراژ پنج هزارتایی در روزگاری که مردمان آن دلی در گروی مطالعه ندارند، به خوبی گویای داستانی مجذوب کننده است. رسیدن به چاپ هشتاد و هفتم نیز، بیشتر به روایات علمی و تخیلی شباهت دارد.این کتاب در 15 فصل، در قالب داستان جوانی که به دنبال کشف راز موفقیت است، به روایت پند و اندرزهایی برای مدیریت زمان، خود شناسی، مدیریت تفکر، هوش تجاری و امثال آن می‌پردازد.
عنوان نسخه اصلی کتاب “The instant millionaire: a tale of wisdom and wealth” است که در ترجمه‌های قدیم کتاب، به میلیونر یک شبه ترجمه شده بود.
ترجمه کتاب، بسیار روان و شیواست، موضوع آن نیز به اندازه کافی جذابیت دارد که ارزش یکبار خواندن را داشته باشد. (ارزش بیش از این را نیز دارد)برای اینکه بیش از این، شما را به خواندن این کتاب ترغیب کنم، سعی میکنم که برداشت خود را محتوای کتاب در قالب چند جمله بیان کنم:*-    راه خوشبختی اینست که از کاری که انجام می‌دهی لذت ببری. فکر کن که امروز آخرین روز زندگیت است. آیا به کاری مشغولی که به آن علاقع داری؟

*-    اگر ندانی که به کجا می‌روی، به جایی نخواهی رسید.

*-    با تقویت ذهن، موقعیت‌ها تسلیم خواسته‌های تو خواهند شد. بی درنگ عمل کردن، شهامت زیادی می‌خواهد.

*-    هر چه بیشتر در کاری که انجام می‌دهی تمرکز کنی، بیشتر در زمان حال زندگی خواهی نمود. با تمرکز صحیح در کار میتوان نکاتی را که از دید دیگران مخفیست، پیدا نمود.

*-    بیشتر مردم، مانند افرادی هستند که در خواب راه می‌روند، چیزها و افرادی که را که ملاقات می‌کنند نمی‌بینند و نمی‌فهمند.

*-    مشکل، تا وقتی مشکل است که در ذهنت آن را به مشکل تبدیل کنی. چیزها همان قدر مهم هستند که در ذهنت آنها را مهم می‌دانی.

*-    دو گروه از افراد به شدت در اشتباه هستند. آنها که پیش از آنکه بیازمایند، دست می‌کشند و کاری انجام نمی‌دهند و آنها که دست به عمل می‌زنند اما قلباً تصور می‌کنند که موفق نمی‌شوند.

*-    کسانی که در زندگی، به رغم تخصصشان به اهداف بزرگی رسیده‌اند، به حرف افراد عاقل گوش نکرده و ریسک کرده‌اند.

*-    استدلال و منطق سودمند است، اما نباید به مانعی در راه موفقیت بدل شود.

About محمد شمس

برنامه‌نویس، طراح انیمیشن و علاقمند به هوش مصنوعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


7 × 8 =